
واسه خوندن گزارش سفرمون رو ادامه ی مطلب کلیک کنید.
در حدود ساعت 7.30 و 8.30 بود که سوار اتوبوس شدیم.شور و شوق بچه ها قابل وصف نبود مثل این بود که برای کشف یک جهان جدید راهی بودن می خواستن دنیا را دوباره از نو ببینن.توی راه سر و صدای بچه ها گوش فلک رو کر کرده بود طوری که مسئول سفر رو هم به وجود آورد که یک تذکر سفت و سخت به بچه ها بده.
در مسیر روستا های بسیار زیبایی رو می دیدیم که به صورت پله ای رو به آفتاب پهن شده بودن و نسبت به نعمات الهی خضوع و تواضع خاصی رو داشتند یکی از اونا که خیلی جالب بود روستایی به اسم جوانمرد بود که باغات خیلی زیبایی رو هم دور خودش جمع کرده بود.
همین که توراه بودیم و محو تماشای مناظر زیبا ،کو های سر به فلک کشیده رو ستای در دامن کوه خوابیده و پلهای خسته بودیم .
رسیدیم به منطقه ای که روی تابلوهای ورودی اون نوشته شده بود حوزه استحفاضی تخت سلیمان همین که بچه های اون رو دیدن یه خورده محکمتر سر جای خودشان نشستند.سکوتی زیبا همراه با حس احترام تو اتوبوس ها حکمفرما شد.تا این که اتوبوس توی دره کناره تخت سلیمان آروم گرفت همه از اتوبوس پیاده شدیم اولش واسمون خیلی ساده اومد که کو اون دریاچه و طاق و چهار طاق معروفش ، که تو این فکرا بودم که دیدیم یک اتوبوس پر از توریستهای آلمانی کنار اتوبوس ما نگه داشت و همه رو خالی کرد ما که این صحنه رو دیدیم همه جو گیر شدیم دوربینهامون در آوردیم و به سوی تخت سلیمان حمله کردیم وقتی وارد شدیم واقعا تحسین برانگیز بود آنچه که می دیدیم هنری بود از دورهم آوردن آب آتش و خاک و باد ،آب کاسه پر مهر و محبت خود را در برابر چشمانمان گرفته و خستگی را از ما دور میکرد باد با دستان پر مهرش بر لابه لای گیسوهایمان شانه می کرد و خاک دامن خود را در برابرمان پهن کرده و به مثابه فرش قرمزی بود برای خوش آمد گویی و آتش که مظهریست برای پاکی و قداست و گرمای درون.
وقتی داشتیم تو لابه لای مخروبه های تخت سلیمان قدم می زدیم و عکس میگرفتیم شاید تو فکرمونم هم یک لحظه خطور نمی کد که این جا زمانی بزرگترین مجموعه دینی و آیینی و تفریحی گذشتگان بوده و اکنون چیزی جز چند پایه ستون و چند طاق آهنگ و یک دیوار سترگ و پهنی که رو به آسمان پرواز کرده ولی میله های پشت بند سازه ای آلمانی ها مانع از اوج گرفتن اون می شن ، باقی نمونده بود.
وقتی که یه دور کامل تخت سلیمان رو گشتیم و هی از توی بلندگوها بهمون می گوفتن روی دیوارها نریم و یک تعداد از بچه هی میرفتن و تا بلاخره همه تو ساعت معین 12.30 کنار دریاچه جمع شدیم مسئول کاوش تخت سلیمان اومد کنارمون ویک سخنرانی ایراد کرد که شاید لنگشو تا حالا تو کنفرانس بین اللملی نیاورده بود ولی واقعا مفید بود و باعث شد قسمت هایی رو ببینیم که خیلی ها یادشون رفته بود اینجا رو برن و ببینند از جمله قسمت فوق العاده ای که معبد آناهیتا نام داشت که محل عبادت و نیایش الهه باروری و زایش بود و پیشینیان بعد از نیایش آتش تو چهار تاق معروف تخت سلیمان به اونجا می رفتند و این بار آب رو مورد ستایش قرار میدادند تو این معبد آناهیتا بودیم که پیرمردی خوش ذوق و خوش مشرب وارد گود شد و توجه همه رو به خودش جلب کرد و از گذشته خودش واسمون گفت که تمام دوران جوانی ،میان سالی و کهن سالی خودشو در خدمت تخت سلیمان بوده و با بزرگان کاوش و باستان شناسی دنیا پوپ و .... همکاری داشته(اسمش آقای عاشقی بوده ) بعد از توضیحات این پیر فرزانه و مسئول کاوش که متعاقبا تشکرات فراوان رو از ایشون داریم برای صرف نهار عازم همون دره ایی شدیم که اتوبوسمون اونجا بود بعد از یک ساعت خوردن نهار طبق برنامه که قبلا تعیین شده بود مسابقه اسکیس اجرا شد که همه تقریبا 45 دقیقه به طور متوسط وقت داشتند که کارشون رو تسلیم داور کنند و در آخر هم به نفرات برتر جوائزی تعلق گرفت. آخر سرهم یک عکس یادگاری توپ گرفتیم و زدیم رو سر در وبلاگ که بچه ها همیشه این خاطره تو یادشون حک بشه...








